سلطان العلماء بهاء الدين محمد بلخى ( پدر مولوى ) ( بهاء ولد )

58

معارف ( مجموعه مواعظ وسخنان ) ( فارسى )

آنست كه معنى بىگمان بر در دل ايستاده باشد و چون نظر خواهد كه محبوس شود بر راحت حالى و بر دنيا از مجامعت و فرزندان و منال و جاه آن معنى رها نكند تا نظر بر اين‌ها بنشيند بگويد كه درين منزل اگرچه سبزه و آب روان مىبينى فرونايى كه دزدان از پس تو نشسته‌اند ترا اگر لقمه در دهان باشد و شربت آب در كف دست باشد هنوز خوشى آن به حلقت فرونرفته‌باشد كه دزدان بيرون آيند و غارتت كنند تا آن بر تو تلخ شود و آن معنى ترا هر دم مىگويد كه تو درين منزل و درين تاريكى بخواب چه مىشوى چون بيدار شوى و تاريكى برود جامه وجودت را همه پرحدث رنج خواهى ديدن و آن معنى البتّه نظر ترا خيره و سرگردان مىدارد تا از سررشتهء اين جهان گسسته دارد و از روى آخرتش گشاده و روشن دارد و يقين چون دايگان ايستاده باشد و كنارهاى چادر نظر ترا در هوا مىكند تا بر زمين قصور دنيا ننشيند چنانك حوران بهشت دامن چادرهاى زنان بصلاح را در بهشت و زلفهاى ايشان را بر طبق سيمين نهاده باشند تا بر شاخ زعفران و مشك اذفر آسيب نزند اين‌چنين يقين عجب بچه حاصل شود بعبادة اللّه حاصل شود كه وَ اعْبُدْ رَبَّكَ حَتَّى يَأْتِيَكَ الْيَقِينُ « 3 » و عين اليقين بدانك چشم ديدنست تا بىگمان شوى و آن بدر مرگ بود و علم اليقين بعبادة اللّه حاصل شود اكنون آدمى شايستهء خيرات و عبادات آنگاه گردد كه او رغبت به دنيا نكند يعنى نگرش او در هر كار از بهر رضاى اللّه و فرمان‌بردارى اللّه باشد و اينكه از بهر فرمانبردارى اللّه مىكنى و رضاى اللّه مىطلبى و آن را مىخواهى اين طلب تو و اين خواهش تو دريچه‌ايست از نشيمن بلند و رشته‌ايست كه ترا از آن دريچه‌ها بالا مىكشد و آن رشته متقاضيست كه حامل نظر تست و آن دريچه در پرده غيب است بايست « 1 » تا وقت اجل آن دريچه را بگشايند و اين مرغ روح ترا كه نظرش بدان دريچه است در آن دريچه برند تا چه باغها و رواقها كه بيند و چه حور « 2 » و قصور كه بيند و هيچ آدمى نيست كه او را معشوقهء در عالم غيب نيست يا از دريچهء و حورايى و عينايى و يا از دركهء و مالك دوزخى و بوى آن معشوقان بمشام روح آدمى مىرسد و او را در طلب مىآرد تا او را

--> ( 3 ) قرآن كريم ، سورهء 15 ، آيهء 99 . ( 1 ) - اصل : بئيست . ( 2 ) - اصل : حصور .